عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

91

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

و آذين حشبنس [ 1 ] جورى كه وزير هرمز بود ، با بهرام چوبين بكينه بود ، و ازين كار كه بر دست بهرام چوبين بر آمد ، آذين حشبنس [ 2 ] ( را ) حسد آمد ، صورت آن زشت [ 3 ] كرد سوى هرمز . و اندران غنائم يكى موزه يافتند مرصع بجواهر . آذين حشبنس [ 4 ] گفت : اين موزه دو پاى بوده است كه يافته‌اند ، و بهرام همه مال كه يافت ، به دو نيمه كرده است . نيمى خود باز گرفت ، و نيمى به تو فرستاد ، دليل اين يك پاى موزه . و هرمز را آن دشوار آمد و خشم گرفت و فرمود : تا دوك و پنبه فرستادند بنزديك بهرام ، و نامه نوشت به دو كه : تو خيانت كردى ، و باز گرفتى مال ، و هر كه خيانت كند عاصى باشد ، و هر كه اندر ما عاصى باشد ، از زن بتر باشد ، و چون اين نامه به بهرام رسيد ، با پيشروان لشكر بگفت ، همه خشم [ 5 ] گرفتند و گفتند : اين خدمت را كه ما كرديم اين مكافات نباشد كه هرمز كرد . بيك بار عاصى شدند و از هرمز بگشتند [ 6 ] و پس سپاهى كه بنزديك هرمز بودند ، گرد آمدند و گفتند : ما را طاقت بهرام چوبين نيست و هرمز را بنشاندند و ميل كشيدند [ 7 ] و خسرو پرويز را كه پسر او بود ، بجاى او بنشاندند ، چون بهرام اين خبر بيافت ، لشكر بكشيد ، و روى به مداين نهادند بحرب خسرو پرويز .

--> [ ( 1 - ) ] اصل : از حسيس حورى ؟ مسعودى : ارتيحسيس ؟ غرر ملوك الفرس : آذين گشسب . طبرى و يعقوبى : آذين حشبنس ، بلعمى : يزدان بخش . كلمهء حورى اصل را در ( ن ) جورى طبع كرده‌اند ، كه شايد منسوب باشد به جور اردشير خره پارس ( اصطخرى 100 ) . [ ( 2 - ) ] اصل : ارحسس ؟ [ ( 3 - ) ] اصل زست ؟ ب : دشت ؟ [ ( 4 - ) ] ارحسيس ؟ [ ( 5 - ) ] اصل ، حشم ؟ [ ( 6 - ) ] هر دو نسخه : بكشد ؟ [ ( 7 - ) ] يعنى در چشم وى ميل آهن كشيدند و او را كور كردند .